گاهی فقط یک باور،
یک یقین،
یک اعتماد،
یک “او میداند” …
کافیست تا تمام قیل و قالها،
تمام ثابت کردنها،
تمام دل چرکینیها،
تمام “من میدانم” ها و “تو نمیدانی” ها
به یکباره از سینهی انسان خط بخورد، و همهی این آتشها، در یک لحظه باهم خاموش شوند.
آدمهای لطیف، میتوانند در میان شلوغیها هم،
همانجا که ظلمی بر آنان فرود میآید،
همانجا که انگشت انکار و تحقیر بسمتشان گرفته میشود،
همانجا که زیبائیهایشان را نمیبینند و ناجوانمردانه قضاوتشان میکنند،
سر بر سینهی خدا تکیه دهند و آرام نجوا کنند؛
تو که میدانی … همین برای من کافیست!
کسی که سینهی خدا را، پناهگاه یافته،
محال است سینهی دیگری را برای اثبات خویش، محرم بداند….
اوست که به نهانِ سینهها آگاه است!
إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ